هوالعلی
!!! گاهی فکر می کنی که یک نفر بیشتراز توازهوای سالم استفاده می کند و این باعث می شود که تو جوش بیاری و از حس عاشقانه ی طرف به "بهار" به تنگ بیایی و دست به هر کاری بزنی ... !!!!!!!!
حالا کنار نهر آب ، زیر سایه ی بید ِعاقل نشسته ای و به طناب بالای سرت فکر
می کنی ............
مرگ ،مثل زنی رها در باد
بی خبر سقط بچه در شکم ات
در خودت سخت مضطرب شدن و
آبروی ضمیر محترم ات
مرگ، بیدار می شود در مه
مثل یک روح منتشر در جا
مرگ، هی می رود که هی برود
زیر ِچرخش کشیده دستی را
مرگ از راه می رسد ، زن من
می شود- جفت ِ ناتنی – شیون-
می دهد چشم های آبی را
مرگ ، زن ، مرگ ، - مرگ ِ من - د ِ بزن -
مغز من را بریز در جلسه
گِردتر کن که میز در کف ِ من -
باز هم جمع و جورتر بشود
مثل خون غلیظ در کف ِ من
<>
مرگ ، سرباز ِ صفرِ آش خور که
روز و شب پُست می دهد - به درک -
مرگ ، مثل حسین ِ فهمیده
می رود زیر تانک … نارنجک
مرگ ، جاسوس ِ سازمان ِ سیا
گاه شاد است و گاه غمگین است
وَ به هر کس که شک کند ، یعنی
مُهره ای سوخت ، شرط ِ کار این است
مرگ ، خرچنگ ِ کارکُشته ی زشت
- برکه ها را همیشه می پلکد -
بغض ِ یک دار/ وَگ لب ِ برکه
گور / قور از گلوش می ترکد
مرگ ، پروانه ای ست لای کتاب
زُل ..نَه ، خُشک اش زده .
.
.
به کالبدش
در خودش رفته مثل ِ یک حلزون
مار ِ پیچیده در گلوی ِ خودش
مرگ ، بابا نوئل در این شب ِ عید
هدیه ی این کِریسمَس ، تابوت
عنکبوتش بچسبد و بِمَکد
خون ِ ما را ، ازارتفاع ِ هبوط
یک زمستان به شانه های نفَس
گرم تر ، مثل شال گردن ِ من
وَ نفَس را درون ِ سینه ی خود
می کشد حبس می کند قطعن
*
یک غزل ، با ردیف ِ «رفت» شبی
زیر ِ باران ِ غصه ها ، آن مرد
تا به خود/تر بیاید و فهمد
سکته ی مغزی است یا دل درد ؟
<>
بهترین تابلوی ِ داوینچی که
روی ِ دیوار چین ِ برزخ ِ عمر
سوختن ، پشتِ چرخ ِ خیّاطی
شمع کو ؟ می رسد به سر ، نخ ِ عمر
مرگ ، یک فعل ِ ماضی ِ ساده
مرگ ، یک قید ، قید ِ تأکیدی
مرگ ،شکل ِ ضمیر ِ مستَتراست
توی یک کلمه ، حرف ِ تشدیدی
مرگ شاید فرشته ای زیباست
دختری در چهارده هنجار
مثل ِ یک جفتِ گم شده در خواب
روی یک تخت ، زیر ِ گَرد و غبار
مرگ بر روی پلّه های اتاق
منتظرمانده با دوتا چمدان
توی یک دست روزنامه و در
دست ِ دیگر گرفته یک فنجان...

