نادعلی
خونم آخر به کف پای کسی خواهد ریخت
این همان رنگ حنایی ست که من می دانم (بیدل)
سلام و سلامتی
شاید کمی دیر شده باشد اما شاید بعضی وقت ها دیر بودن به مصلحت باشد.
این روزها حال و هوای متفاوتی رو دارم تجربه می کنم و باهاش نفس می کشم و خودم رو کش میدم و ادامه دار میشم خلاصه هنوز زنده ام و نفس می کشم ... ولی به قول صائب:
هر قدر پیغام نومیدی ز معشوقان رسید
عاشقان را می شود امیدواری بیشتر
اولین مجموعه غزل من با عنوان "مصرع ابرو" دم غروب آخرین روزای نمایشگاه کتاب رسید شاید برا بعضی عزیزان بدقولی شده باشه . از همین جا ما رو می بخشن.

عزیزانی که این مجموعه به دستشون نرسیده میتونن تو همین وبلاگ آدرسشون رو کامنت بذارن یا ایمیل کنن (mnoruzii@yahoo.com) يا به شماره تلفن ۰۹۱۴۹۴۰۷۲۶۶ اس ام اس کنن.
این مجموعه از انتشارات سخن گستر به چاپ رسیده که متاسفانه به نمایشگاه نرسید یا انتشارات مجوز ورود نگرفت یا اخراج...نمیدونم
قیمت روی جلد:۱۸۰۰ تومان
برا بیشتر از ۵ جلد ۳۰درصد تخفیف.
شهرام میرزایی عزیز که حق استادی به گردنم دارد این مجموعه مورد لطف خود قرار داده و نقد مفصلی رو نوشته که تا حد حوصله ی وبلاگه... خوندنش خالی از لطف نیس. از همین جا می بوسمش
برا خوندن نقد مصرع ابرو میتونید اینجا کلیک کنید
وحید نجفی عزیز نیز قصد دارن برا این مجموعه نقد بنویسن به محض نوشتن اطلاع رسانی میکنم.
در ضمن به دلیل اینکه مقدمات چاپ دوم مجموعه شعر مرکب "سکسکه های یک مست" مهیا نشد برا عزیزانی که مجموعه به دست شون نرسیده میتونن نسخه کاملش رو دانلود کنن اينجا
خانم آیدا دانشمندی با دو غزل و کلی حرف بروزه اینجا
با امیر نقی لو درد رو از هر طرف بخونی درده.... اینجا
اینجا چقد اینجاس
امیدوارم حوصله تون با این دو غزل سر نره
۱
سکوت من به رضای تو بستگی دارد
و حال من به هوای تو بستگی دارد
عروس آخر اسفند/ماه من ! برگرد
بهار من به حنای تو بستگی دارد
بریز اسم مرا در دهانِ بسته ی کوه
که اسم من به صدای تو بستگی دارد
هنوز هم که هنوز است ، روسری داری
و چشم من به حیای تو بستگی دارد
*
و من در اول جاده نشسته ام تنها
شروع راه به پای تو بستگی دارد
غزل دوم با یاد "منگر چنین به چشمم ای چشم آهوانه" (منزوی)
۲
چشم خجالتیّ و پای فرار داری
با آن دو چشم ترسو با ما چکار داری؟
از گیسوانت افتاد رویای خیس چشمم
سر ریز و سر به زیرم تا آبشار داری
با گونه چال هایت زیباست خنده هایت
در بوسه های داغت نار و انار داری
تو شاهزاده ای که تیر و تفنگ در دست
با یک نگاه ساده قصد شکار داری
امروز یا که فردا؟ چشمت گرفته ما را
گویا که با جهانی قول و قرار داری
از پنجره بگویم بی پرده حرف ها را
بوی شمال داری باغ و بهار داری
عکست به برکه افتاد از خود هراس داری
چشم خجالتیّ و پای فرار داری
.
.
.
نادعلی
من ِبیدل و صف ِ انس و جان ، دل ِ خاک تا سر ِ آسمان
به فدای تو ، به فدای تو ، به فدای ، به فدای تو (بیدل)
سلام سلامتی میاره
از عزیزانی که در پست قبلی نظرات و انتقادات خودشون رو مطرح کردند ممنونم تقریباً پست خوبی بود .دایره ی دوستانم بیشتر شد . امیدوارم ادامه داشته باشه.
این روزا به یمن لطف بعضی دوستان ... فقط می نویسم :
آری به یمن لطف شما خاک زر شود
امسال نیز با دوستان و شاعران همشهری (خوی) نمایشگاه هستیم به احتمال زیاد شانزدهم یعنی جمعه.انشاا.. حاشیه ی خوبی داشته باشه با دوستان .
مجموعه غزل من با عنوان مصرع ابرو غرفه ی انتشارات سخن گستر (سخن گستر غرفه نداره اخراج شده از نمایشگاه..........).
در این مجموعه حدود سی وسه شعر انتخاب شده که اکثراْ غزله به همین خاطر مجموعه غزل نوشتم تا چه قبول افتد چه در نظر آید....منتظر حضور گرم تون هستم. امیدوارم مشکلی پیش نیاد.
متاسفانه انتشارات سخن گستر از نمایشگاه اخراج شده .........اینم یه خبر بد
سعی میکنم مجموعه رو به غرفه انتشارات فصل پنجم و کشمر کاشمر بدم
ته مانده های مجموعه شعر مرکب "سکسکه های یک مست" شهرام میرزایی عزیز غرفه انتشارات کشمر کاشمر
ته دیگ مجموعه غزل" من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم" محمد ارثی زاد عزیز : [غرفه ی انتشارات سخن گستر و فصل پنجم]
مجموعه شعر "جیغ مکتوب "خانم سولمازحسن زاده با انتشارات سخن گستر(انشاا.. برسه به نمایشگاه)
مجموعه مثنوی وحید حیاتلو با عنوان "سیب تجلی" ، انتشارات کشمر کاشمر
لیلا کردبچه با چاپ دوم مجموعه " صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر"
منیره حسینی با مجموعه ی "بی حواس ترین زن دنیا " از دفتر شعر جوان
...............................
-برای اونایی که میخان محمد ارثی زاد بخونن
-برای اونایی که احساساتی اند. امیر نقی لو
- برای اونایی که ترانه دوست دارن.مهدیه مهراجی
-برای اونایی که میخان شعر ترکی بخونن.نیما برگشادی
از مجموعه ی مصرع ابرو :
می کشی هرکجا که می خواهی
دل ِ خود را میاورم بالا
از دلِ گازدار خود لبریز
مثل نوشابه ی لب ِ دریا
آه"در کوچه باد می آید1"
آبروی من است روسری ات
شانه هایم کنار آینه ات
پیر افتاده عکس آخری ات
باید از قوری ات بلند شوم
مثل غول چراغ جادویت
تا تو را آرزو کنم هر شب
با همان بافه های گیسویت
سر ِ من زیر تیغ تابستان
فکرهایم همیشه منجمد است
تیرها از دهان کوچک خان
به همان" برنگشت "معتقد است
سایه ام را کلاغ پاشی کن
نفس ات سخت روسیاهم کرد
شسته رُفته کنار آینه ام
تا بخارٍ ٍ حمام آهم کرد
وهمین که به تو می اندیشم
سر ِ من روی میز سنگین ست
فکر من در هوای مسموم ات
دل ِ تنگم همیشه غمگین ست
کشتی ات می زند به کوه یخی
چون که آب از سر ِ زمانه گذشت
عشق ، بخت بدِ من است که با
گاوصندوق گنج ها برگشت
و یه غزل کوتاه و صمیمی :
تو رفته ای که غم وغصّه ات مرا بکشد
کنار پنجره ، بی آب و بی غذا بکشد
صدای خنده ات آتش به جان من زده و
بعید نیست مرا آتش ِ صدا بکشد
سرم غم ِحلزونی گرفته دور ِ خود
و می روم به خودم تا مرا کجا بکشد
از ارتفاع رها کرده ام خودم را چون
پرنده ای که فشارِ ِ پر ِ هوا بکشد
فقط تو را به خودم قول داده ام ، اما
اگر خلاف همین شد خدا مرا بکشد
۱- فروغ
.....